ღ♥...عشـــق و زنـدگـــی...ღ♥

در دلم تنهاییم را پنهان میکنم ، در سکوتم حرف های نگفته ام را ، و در لبخندم غصه هایم را

 

 

این جا هیچکس شبیه حرفهایش نیست

این جا همیشه تر و خشک با هم میسوزند

این جا همیشه کاسه ای زیرنیم کاسه است

این جا نمیتوانی به کسی چیزی بیاموزی همه نمیدانند و بابت

نمیدانم هایشان پول میگیرند

این جا بید سایه اش را به زمین میفروشد

این جا پراز دستهایست که خسته نمیشوند از نگه داشتن نقاب

این جا بهشت را دوست دارند ولی عجیب از مرگ میترسند

این جا فقط باید زنها پاک و باکره باشند برای آسایش خاطر مردانی

که پیش از آنها پردها دریده اند

این جا همه همدیگر را میشناسند و یک غریبه فقط این جاست اسمش خداست

این جا شیطان از شیطان بودنش دست میکشد

این جا بی دینی نماد روشن فکریست

این جا انسانیت نیست ، اینجا صداقت مُرده

این جا هیچ وقت عوض نمیشود مگر ...

آلیس بیا این جا عجیب ترین سرزمین دنیاست ....

 

                

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 14 اردیبهشت1393ساعت 17:17 توسط عســـل|

Naghmehsara (516)

انصـــاف نبـــود …

رفــتنت با خــودت بـاشــد ،

فـــرامـــوش کــردنت بــا مــن …

نوشته شده در سه شنبه 17 تیر1393ساعت 19:21 توسط عســـل|

Naghmehsara (519)

 

میگوینــد: بــاران کــه میزنــد …

بــوی ” خــاک “ بلنــد می شــود …

امــا …

اینجــا بــاران کــه میزنــد …

بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود …!

نوشته شده در سه شنبه 17 تیر1393ساعت 18:51 توسط عســـل|

 

 

نماز مجنون

 

یک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آنشب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خارم کرده ای                                                     
برصلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق دلخونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
دررگ پنهانو پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صدقمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی امانشد

سوختم درحسرت یک یاربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز وشب اوراصدا کردی ولی
دیدم امشب بامنی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صدچو لیلا کشته در راهت کنم

 

تقدیم به همه ی عاشقا ....

 

نوشته شده در پنجشنبه 1 خرداد1393ساعت 11:7 توسط عســـل|


تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی

و... بسیار سخت است ... پدرم روزت مبارک . . .


نوشته شده در شنبه 20 اردیبهشت1393ساعت 12:18 توسط عســـل|

زندگی رویا نیست، زندگی زیباییست

می توان بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت

می توان از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو

هر دو بیزار از این فاصله هاست!




" تقدیــــم به استاد عزیزم محمدرضا مجیدی که مثله پدرم دوستشان دارم "

نوشته شده در یکشنبه 14 اردیبهشت1393ساعت 18:35 توسط عســـل|




من در رویای خود دنیایی را می بینم

که در آن هیچ انسانی

انسان دیگر را خوار نمی شمارد

زمین از عشق و دوستی سرشار است

و صلح و آرامش، گذرگاه‌هایش را می آراید …

من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن

حسد جان را نمی گزد

و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی کند …

من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن

سیاه یا سفید

از هر نژادی که هستی،

از نعمت‌های گستره‌ی زمین سهم می برد

هر انسانی آزاد است

شوربختی از شرم سر به زیر می افکند

و شادی همچون مرواریدی گران قیمت

نیازهای تمامی ِ بشریت را برمی آورد ..

چنین است دنیای رویای من ..


نوشته شده در شنبه 6 اردیبهشت1393ساعت 12:39 توسط عســـل|


نوشته شده در شنبه 6 اردیبهشت1393ساعت 12:34 توسط عســـل|


آخرين مطالب
» ایـــن جـــا ....
» انصـــــاف نبــــود ...
» بـــــاران که مـــیزند ...
» نمــــاز مجــنون ...
» تبریـــک روز پدر ...
» این پست تقدیم به شما ...
» دنـــیای رویای مـــن ...
» دل به غــــم دادن ...
» شب ..
» مـــادرم روزت مـــبارکـــ ...


Design By : Pichak